احمد مجد الاسلام كرمانى

169

سفرنامه كلات ( فارسى )

ديگر نميدانست امام شيعيان را هفت سال در زندان نگاهداشتند هزار قم صدمه به او زدند ، آصف الدوله هم كمتر از خلفاى عباسى نيست و البته اگر دستش بامامها هم ميرسيد از خدمتگذارى كوتاهى نميكرد ، چنان كه با گنبد حضرت رضا كرد و علانيه آن حرم مطهر را كه هزار سال است مطاف شيعيان و در انظار خودى و بيگانه محترم است و هركس به آنجا پناه برده محفوظ و ايمن ( و من دخل كان آمنا ) هدف گلوله و تفنگ نمود و چندين نفر را در همانجا از شهرستان حيات بقبرستان فرستاد و مكرر ميگفته است تا اين گنبد برپاست حكومت در اينجا مشكل است و خيال داشته ريشه گنبد را بكند تا بهتر بتواند ظلم بكند و مردم نتوانند از ظلم او آنجا پناه برند بارى شيعه شدن خان محمد فايده‌اى بر حال او نكرد و آمدن مادرش هم با پنجاه تومان نتيجه نداشت ، غير از اينكه از زير زنجير بيرون آمده حالا ديگر جزو مستخدمين محبس است و محبس را جاروب ميكشد و آب ميپاشد ، چاى براى آنها آماده مىكند و از اين قبيل كارها ، خيلى هم با گرمى و محبت كار مىكند و مخصوصا در مورد ما از روزيكه وارد زندان شديم خيلى مساعدت و همراهى و خدمت مينمود . ديگرى كريم نام جوانى بسن 15 سال با نهايت سادگى بلكه به حال صباوت بود ، شرح او اين است كه برادرش در جام متهم بدزدى شده است و مأمورين حكومت خواسته‌اند او را گرفتار نمايند فرار نموده و به طرف افغانستان رفته و چون تذكره صحيح در دست نداشته است او را در افغانستان توقيف كرده‌اند و شرح حال او را بخراسان اطلاع داده‌اند ، حكومت خراسان نوشته است كه مشار اليه دزد است و بايد او را بخراسان بفرستيد اما افاغنه اعتنائى به اين حكم نداده‌اند و او را در همانجا حبس كرده‌اند ، مأمورين حكومت از گرفتارى او مأيوس شده‌اند فرستاده‌اند خانه و اسباب زراعت و هرچه داشته است ضبط كرده‌اند و اين طفلك كه در جلو مأمورين گريه و زارى و التماس نموده است و استدعاى استرداد اموال مغصوبه را ميكرده است گرفتار نموده بخراسان آورده‌اند و در حبس انداخته‌اند ، بيچاره چندين مرتبه عريضه بحضور حضرت اشرف داده و از خان‌باشى استدعا كرده ، مادرش از آنجا عريضه‌ها عرض